ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

122

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

تا تقصير و توفير جامه‌ها باز داند . خواجه به نور فراست و تأييد يمن و كياست الهى بر سگالش مكر و حيلت و غدر و غيلت او آگاه شد ، توفير يكى در سه باز نمود و جامه‌هاى تنسوق كه در خواطر و ضماير كس نگذرد مرتّب داشته عرض كرد . ضياء الملك و سعد الدين از صدق و اخلاص و پاك دستى او منفعل و خجل و ضجر شدند ، و آن سعيهاى پسنديده به محل عرض و قبول پادشاه رسيد و شرف ارتضا يافت . به راى و كفايت و شهامت او مسموع و مقبول افتاد ، علما گفته‌اند كه : چون حق تعالى به كسى دولت و سعادتى خواسته باشد به هرچه او را بدترانديشى نيكوتر پيش آيد . بدين سبب رايت دولت خواجه تاج الدين روز بروز در تزايد و تصاعد بود و كار سعد الدين به عكس در تخافض و تراجع و تنازل . و هر كارى كه تاج الدين عليشاه مىكرد پسنديدهء نظر مبارك مىآمد . مثلا به شهر سلطانيه بازارى كم خرج بسيار دخل از سنگ و آجر پخته انشا كرد ، به كمتر از آن وجوه كه خواجه سعد الدين و نوّاب 122 او از گل و خشت و رخام و مهره ساخته بود [ ند ] ، و هر عمارت كه او بنا كرد بر جمله عمارات بغداد و تبريز و روم و شام در علوّ و رفعت خوشى از فلك سبق مىبرد . پادشاه حق‌شناس از خدمات پسنديده و سعى و جهد جزيل در اعزاز و احترام او بيفزود تا از جملهء مقرّبان حضرت و ايناقان دولت شد . و سعد الدّين با ملاحظت و التفات نظر پادشاه او را هيچ تمكين و احترام نمىكرد و وقار و اعتبار نمىنهاد و به نظر استخفاف و اذلال و سفساف مىنگريست . و براى او قيام و اكرام نمىكرد و عذر پوشيده تمهيد كه ، مثابت فرزندى و راه آقا اينى دارد ، چگونه براى اينى قيام نمايم ! و خواجه رشيد الدّوله براى استرضا و خشنودى جناب جنّت مآب پادشاه در تعظيم و تبجيل او مىافزود تا كارش به نظر كيميا بخش پادشاه چون زر خالص تمام عيار شد و بعد از مضايق زلّت و مهاوى مذلّت به اوج رفعت و ذروهء عظمت